ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
628
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سلار از او خواست كه اجارت دهد بر سر اقطاعات خود رود . سلطان او را خلعت داد . و اجازت فرمود . سلار در سوم ماه شوال از قاهره بيرون آمد و پسر خود را به درگاه سلطان نهاد . سلطان امرا را به اخميم فرستاد و اموال و ذخايرى را كه چاشنيگير با خود برده بود از او بستدند و به خزانه بازگردانيدند . جماعتى از مماليك هم كه در زمرهء اميران بودند بازگشتند و به الملك الناصر پيوستند . سلطان سيف الدين بكتمر الجوكندار امير جاندار را نيابت مصر داد و قراسنقر المنصورى را نيابت دمشق داد و جمال الدين را بار ديگر به صرخد فرستاد و سيف الدين قفجق را نيابت حلب داد و سيف الدين بهادر را نيابت طرابلس . اين اميران همگى به شام عزيمت كردند . سلطان جماعتى از امرا را كه از آنان بيمناك بود دستگير كرد . وزارت خويش به فخر الدين عمر بن الخليلى داد و ضياء الدين ابو بكر را عزل كرد . بيبرس چاشنگير رهسپار صهيون شد . [ از اطفيح به سوئس رفت و از آنجا به صالحيه شد و از صالحيه در نزديكيهاى غزه فرود آمد . ] بهادر الاشجعى بر بيبرس موكل بود كه هر جا قصد كند همراه او باشد . امرايى كه با او بودند بازگرديدند . سلطان برخى را در زمرهء مماليك خويش درآورد و برخى را در بند كشيد . سلطان از بيم آنكه مبادا بيبرس دست به كارى زند ، قراسنقر و بهادر را فرمان داد كه او را فروگيرند . قراسنقر هنوز در غزه بود و به شام نرفته بود . آن دو بيبرس را بند برنهاده در آخر ماه ذو القعده به قلعة الجبل فرستادند . سلطان او را حبس كرد و او در حبس بمرد . و اللّه تعالى ولى التوفيق . خبر سلار و سرانجام كار او الملك الناصر قلاون به پادشاهى خود در مصر بازگرديد و كوشش سلار را در انجام اين مهم سهم بسزايى بود و ما از آن سخن آورديم . بنابر اين او را بر ذمهء سلطان حقوقى بود و سلطان مىخواست اين حقوق را رعايت نمايد . شوبك اقطاع او بود از سلطان خواست اجازت دهد به آنجا رود و خالى از هر شغلى بياسايد . سلطان در اقطاع او و اقطاع مماليكش درافزود و او را خلعت بخشيد و اجازت داد . ده تن از غلامان را كه هر يك اقطاعى داشتند با او همراه كرد . سلار در ماه شوال به شوبك رفت . آنگاه داود المقسور را نزد او فرستاد و كرك را نيز بر شوبك بيفزود و براى او لوا فرستاد همراه با خلعتى زرتار و اسبى با همهء زين و ستام و كمربندى گوهر نشان . سلار در كرك قرار گرفت . در سال 710 سلطان را خبر دادند كه جماعتى از امرا قصد عصيان دارند و برادر سلار نيز در زمرهء آنان است . سلطان همه را دستگير كرد و همهء پيروان و حواشى سلار را كه در مصر